شمارهٔ ۱۶
دلِ غمدیده به دنبالِ کسی افتادهستدادخواهی، ز پیِ دادرسی افتادهست
از منِ خسته، خدا را به تَغافُل مگذارکه مرا کار به آخر نفسی افتادهست
حَسْرَتِ مُرغِ اسیری کَشَدَم کز دامیکرده پرواز و به کُنجِ قَفَسی افتادهست
رفته هوشم ز سر و صبر ز دل، از تو مراتا به سر، شوری و در دل، هوسی افتادهست
یار، صد حیف که همصحبتِ غیر است «طبیب»!گلی، افسوس در آغوشِ خَسْی افتادهست