شمارهٔ ۱۴۶
ای که بر خاک شهیدان گذر انداختهایقتل ما را چه به وقت دگر انداختهای
کشته ناز تواند این همه خونینکفنانکه درین بادیه بر یکدگر انداختهای
بلعجب این که به غیری که هواخواه تو نیستنگرانی و مرا از نظر انداختهای
صید بی بال و پری را ز چمن دور مدارتا به کی دورم ازین خاک درانداختهای
در ره عشق از آن یار خبر نیست طبیبکه درین مرحله از پای درانداختهای