گنج

شمارهٔ ۱۴۵

شدیم پیر و به دل داغ آن جوان ماندهدمید صبح و همان شمع در میان مانده
کسی که رفت به منزل کجا به یاد آردز واپسی که به دنبال کاروان مانده
ز طایران کهن آشیان این گلشنغنیمت است که مشت پری نشان مانده
کنون که رخصت گلگشت گلشنم دادندنه عندلیب و نه گلچین نه باغبان مانده
طبیب وقت تو خوش باد کز حکایت عشقبه یادگار بسی از تو داستان مانده