گنج

شمارهٔ ۱۴۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمانده۹ بیت
آرد شبیخون چون هجرت ای ماهگیرد بلندی شبهای کوتاه
مجنون محزون گریان به وادیلیلای سرخوش خندان به خرگاه
از میوه تو ای نخل سرکشما را چه حاصل با دست کوتاه
مگشای محمل درین گذرگهکشتی میفکن در این خطرگاه
گر زلتی رفت با دوست میگویورحاجتی هست از دوست میخواه
گریان تو منشین بنگر درین باغخندیدن گل بر عمر کوتاه
گویا که دارد پیغام و صلیپیکی شتابان می آید از راه
تو مست خواب و از یارب منآمد بیارب مرغ سحرگاه
کاهید جان را عشق طبیبمآگاهیش نه زین عشق جانکاه