شمارهٔ ۱۴۷
از ما نهفته با دگران یار بودهایما غافل و تو همدم اغیار بودهای
از خواب صبحگاه تو پیدا بود که دوشدر بزم غیر بوده و بیدار بودهای
جایی که گشتهاند حریفان ز باده مستباور که میکند که تو هشیار بودهای
بیموجبی به غیر منت گرمی از چه بودبا من اگر نه بر سر آزار بودهای
آغاز عاشقیست عجب نیست گر طبیبدر بند ننگ و در گرو عار بودهای