شمارهٔ ۱۳۹
بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببینباشم براهش خوارتر از خار، خواری را ببین
آسوده در خلوت شهم، کی می دهد دربان رهممن همچنان بر درگهم، امیدواری را ببین
دردا که آن بیدادگر شد دوست با دشمن دگررسم وفاداری نگر آئین یاری را ببین
هر نخلی از تو بارور من خالی از پا تا بسرچون نخل خشگ از برگ و بر بی برگ و باری را ببین