شمارهٔ ۱۳۸
از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدنمن تن و تو جان جدا از جان کجا خواهم شدن
گر تو بوی پیرهن داری ز مشتاقان دریغاز پی دریوزه در پیش صبا خواهم شدن
وقت آن آمد که گیرم گوشهای از همدمانبس که دیدم بیوفایی بیوفا خواهم شدن
هر بری کآورد نخلم هستیم بر خاک ریختمن چه دانستم که بیبرگ و نوا خواهم شدن
میتپد مرغ دلم در سینه چون بسمل طبیبغالبا در دام عشقی مبتلا خواهم شدن