شمارهٔ ۱۳۷
اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانانپریشانان نکو دانند احوال پریشانان
ملک آسوده در خلوتسرا و دادخواهان رادریغا خون کند در دل تغافلهای دربانان
نکویان سستپیمانان و من داغم درین گلشنکه میخوانند گلهای چمن را سستپیمانان
مکن منع از گرستن عاشقان را حسبة للهمیفشان آستین بر دیده خون دلافشانان
نهانی رازهای عشق را شادم که در مجلسندیدم چون سبکروحی نهفتم از گرانجانان
به حالم گرفتد کافر شود شایسته رحمتنه آخر من مسلمانم خدا را ای مسلمانان
رسد نازش به مرغان چمن گو مرغ روح منبگردد بعد مردن گرد کویت بالافشانان
کِیَم من تا به خاکم رنجه سازی آن کف پا را؟به خاک من گذاری کن نگارا با رگی رانان
به این آلوده دامانی که من رفتم زهی حسرتکه پاکان بگذرند از تربتم برچیدهدامانان
طبیب از چشم خلق افتادم و رسم قدیمست اینکه میافتد نهال بیثمر از چشم دهقانان