شمارهٔ ۱۳۵
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردنبه تلافی تغافل نگهی به ناز کردن
نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردنمن و محرمی و کنجی بنهفته راز کردن
چه تمتع است ما را ز تو ای نهال سرکشکه بمیوه تو دستی نتوان دراز کردن
مکن احتراز از من که بروی عشقبازاندر وصل چون گشادی نسزد فراز کردن
مگزین جدائی از وی که طبیب خسته دل راچو بدام هر بستی سمتست باز کردن