گنج

شمارهٔ ۱۳۴

قافیه: ازکردن۷ بیت
خفتن نتوان درین گلستاناز ناله شب نخفته مرغان
ای شب نه غم منی خدا راتا چند نمی‌رسی به پایان
من مانده و همرهان روانهمن خفته و کاروان شتابان
هستم ز تو من به جان خریداردردی که نمی‌رسد به درمان
جویند و چه سود چون نیابندروزی که شوم ز دیده پنهان
من گریه‌کنان نشسته غمگینتو خنده‌زنان گذشته شادان
دردی دارم طبیب کآن رانتْوان گفت و نهفت نتوان