شمارهٔ ۱۳۲
زبیدادت ننالد چون دل من؟که هر دم می کنی در خون دل من
ندانستی دلم را قدر و بسیاربجوئی و نیابی چون دل من
تومعشوقی سزد شادان دل تومنم عاشق سزد محزون دل من
تو ساغر می کشی با غیر و غافلکه حسرت می کشد در خون دل من
چه ساغرهای حسرت زد شب هجربه یاد آن لب میگون دل من
مروت نیست ورنه برقی از آهزدی در خرمن گردون دل من
دلم آمد بتنگ از سینه ای کاشفتد زین کنج غم بیرون دل من
طبیب آن باده ام در ده که سازدبه یک پیمانه دیگرگون دل من