شمارهٔ ۱۳۱
دل می برد دل ای هوشمندانآن عقد دندان آن لعل خندان
این با که گویم کآخر گرفتندتسبیحم از کف زناربندان
رحمی که بلبل تا چند بینددر دست گلچین گلهای خندان
تا چند ماند، کوتاه، دستماز دامن این بالا بلندان
بی درد آگه نبود زدردمدردم ندانند جز دردمندان
بس رهنوردان مانده بوادیرفته به منزل رعنا سمندان
پژمرده شد چون در طرف گلشنخندان شود گل اما نه چندان