شمارهٔ ۱۳۰
هر کرا یاری برای خویشتنما و یار بیوفای خویشتن
تا به کی در بزم خاص اغیار رامیتوان دیدن به جای خویشتن
محفلم را مطربی درکار نیستبیخودم از ناله های خویشتن
آشیانی دیدم از هم ریختهیادم آمد از سرای خویشتن
تا زدم در کوی رسوائی قدمسرمه کردم خاک پای خویشتن
ناصحم گوید که ترک عشق کنمی زند حرفی برای خویشتن
کعبه را سنگ نشان دیدم طبیبتا شدم خود رهنمای خویشتن