گنج

شمارهٔ ۱۲۶

بس که دیدم سست‌عهدی از تو دل برداشتماز تو ای پیمان‌شکن امید دیگر داشتم
داشتم امید وصل اکنون به هجران خوشدلمعاقبت بر دل نهادم آنچه در سر داشتم
سرکشی ای شاخ گل از بلبل خود تا به چندکاشکی من آشیان بر شاخ دیگر داشتم
در خیالت سر به زانو دوش خوابم برده بودیارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم
ای خوش آن شب‌ها که در هجر فروزان اختریمردمان در خواب و من چشمی به اختر داشتم
مردم از افسردگی افسوس از آن عهدی طبیبکآستین را هر زمان بر دیدهٔ تر داشتم