گنج

شمارهٔ ۱۲۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اکم۱۱ بیت
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشکینمندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم
گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینمولی در خون از آن غلتم که محرومست گلچینم
چه شد از تلخی هجر تو جان دادم که از وصلتاگر خواهی، به تن از نو درآید جان شیرینم
مباد از دل کشم آهی که افزون شد ز حد جورشبگو آن شوخ بی‌پروا ز دل بیرون کند کینم
اگر در خدمتت عمری کمر بستم همینم بسکه گاهی بر زبان آری که خدمتگار دیرینم
تو خندانی من افسرده، عجب نبود درین گلشنتو ای گل بر سر شاخی و من در دست گلچینم
نباشد چون مرا نومیدی از وصلت، که می‌دانمنمی‌آید فرو هرگز سرت بر خشت بالینم
نمی‌دانم چه زیبایی‌ست رویت را تعالی اللهپری را بر تو نپسندم ملک را بر تو نگزینم
درین میخانه از لطف تو ای پیر مغان تا کیحریفان سر به سر مستند و من مخمور بنشینم
خدا را باغبان بر روی من در از چه می‌بندیکه من در طرف این گلشن تماشایی نه گلچینم
طبیب آیین من عشق است و از کین فلک بر مناگر سنگ جفا بارد نمی‌گردم ز آیینم