گنج

شمارهٔ ۱۱۰

ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریمصد چشمه خون از جگر سنگ برآریم
مرغان همه در ناله و این طرفه که ما رارخصت نه که در دام تو آهنگ برآریم
جائی ننشینیم بجز گوشه بامتگر بال و پری از قفس تنگ برآریم
آگاه توانیم شد از راز دو گیتیوقتی که سر از بانگ نی و چنگ برآریم
این دلشکنان زآینه خارا نشناسندظلمست که ما آینه از زنگ برآریم
بردی تو ستم پیشه دل از ما بصد افسونتا باز زچنگت بچه نیرنگ برآریم
مرغی بخوش الحانی من نیست درین باغبازاغ روا نیست که آهنگ برآریم
دانش چو درین عهد طبیب آفت جانستزنهار که ما نام بفرهنگ برآریم