شمارهٔ ۱۰۸
چون شکوه از جفای تو بنیاد میکنماز گریه چاره دل ناشاد میکنم
راهی چو در دل تو ندارم ازین چه سودکز ناله رخنه در دل فولاد میکنم
از دیدهام سرشک چو هوشم ز سر رودهرگاه چشم مست ترا یاد میکنم
تا باشم از شمار ستمدیدگان طبیبدل را نشان ناوک صیاد میکنم