شمارهٔ ۱۰۷
صبح محشر که من از خواب گران برخیزمبود آیا که برویت نگران برخیزم
بس ملولم ز جهان بلبل خوش نغمه کجاستکز سر هر دو جهان دست فشان برخیزم
از وصالم چه تمتع ز تو ای آفت جانتا نشینی بکنارم ز میان برخیزم
آه از آن لحظه که در بزم نشینی تو و منخیزم از انجمن و دل نگران برخیزم
گل دو روزیست، همان به که ازین طرف چمنپیش از آن دم که وزد باد خزان برخیزم
هر طرف مینگرم بی خبرانند طبیببه که از محفل این بیخبران برخیزم