شمارهٔ ۱۰۶
از سر زلف نگاری دو سه تاری دارمیادگاری ز سر زلف نگاری دارم
چه دهم دل بکسی تا غم یاری دارمکاین دل خون شده را از پی کاری دارم
برد اندیشه یاری ز بس از کار مراخبرم نیست که اندیشه یاری دارم
به نگاهی که به سویم کند از گوشه چشمقانعم گر هوس بوس و کناری دارم
سادگی بین که درین بحر که پایانش نیستگشته ام غرقه و امید کناری دارم
گر نیارم بنظر تاج شهان معذورمدیده بر گرد ره شاهسواری دارم
بیقرارم مکن از وعده وصلت زنهارکه همان با غم هجر تو قراری دارم
مزن از ناله بمن آتش ازین بیش طبیبکه دل سوخته و جان فگاری دارم