گنج

شمارهٔ ۱۰۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انم۸ بیت
سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دلمن مفلس و تو گنجی و من غرقه تو ساحل
در محفل خاصت اگرم بار نبخشیکافیست مرا رخصت نظاره محفل
ما بار اقامت بچه امید گشائیمبستند رفیقان چو ازین مرحله محمل
آن به که نبویند بجز سوختگانشآن گل که پس از مرگ مرا میدمد از گل
اندیشه ام از کشته شدن نیست مبادااز خون من آلوده شود دامن قاتل
صد بنده ترا یافت شود همچو من آسانیک خواجه مرا یافت شود همچو  تو؟ مشکل
دیوانه آن زلفم و از طره مشگینبر پای دلم به که گذارند سلاسل
عمریست بجانست طبیب باز غم هجرانایکاش شود از دم شمشیر تو بسمل