گنج

شمارهٔ ۱۰

قافیه: ارا۶ بیت
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا رابه هرکجا که نهی پای بوسم آنجا را
تن هزار شهیدت فتاده بر سر کویتبه احتیاط نه‌ ای دوست بر زمین پا را
به رحم اگر به سوی کشتگان نمی‌نگرینگه به جانب ایشان فکن تماشا را
بیا که بی‌گل رویت ز بس هجوم ملالنه سیر باغ شناسم نه گشت صحرا را
ز رهروی اثری نیست اندر این وادیبه حیرتم ز که گیرم سراغ سلمی را
طبیب کیست کز او رنجه گشته‌ای زنهاربه زهر شکوه میالا لب شکرخا را