شمارهٔ ۸ - ابیات ذیل در «تذکره عذری» از همین طبیب نقل گردیده و چنان که پیداست از قصیدهای بوده، ولی این قصیده در هیچیک از دو نسخه دیوان که در دسترس ماست مسطور نگردیده است
تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردیآن چنان کار جهان را به نظام و تدبیر
که اگر گم شود از بیشه غزالی به مثلمیکند عدل قویپنجهٔ تو ناخن شیر
هر کجا ابر سخای تو شود قطرهفشانموج گردد کف دریوزهٔ دریا ز غدیر
مگر از رشح کف جود تو مجنون شده بحرکه صبا هر دمش از موج کشد در زنجیر
روز هیجا که در آیی به مصاف از پی رزمبرق تابان به کف و شعلهٔ رقصان در زیر
گاه تنها به صف رزم زنی همچو خدنگگاه عریان به سر خصم رسی چون شمشیر
آنکه از دست تو شاید نرهد باشد جانوآن که از شصت تو شاید بجهد باشد تیر
سپر اندر بر تیغت چو بر برق گیاهزره اندر بر زخمت چو، بر شعله صریر
آفرین باد بر آن توسن آهوتک توکه ندیده است به گیتی چو خودش شبه و نظیر
چو خرد نیک جبین و چو امل سینه فراخچو هوس بادیه گرد و چو طمع تند مسیر
نتواند که به گردش برسد روز مصافروح خصم تو که پرواز کند تا پر تیر
نشود تشنهٔ پیکار تو در عرصهٔ رزممگر آن دم که عدوی تو شود از جان سیر