گنج

شمارهٔ ۳ - در مدح امیرالمؤمنین و اظهار اشتیاق بزیارت آن بزرگوار گوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۱۶ بیت
ای خداوندی که در گیتی مثل شد در سخاتا ابد از دولت دست و دلت بحر و سحاب
حرفی از جودت صدف را گوشزد گشت و همانخویش را از شرمساری می کند پنهان در آب
گاه احسان چون درآری دست همت از بغلروز میدان چون درآری پای دولت در رکاب
می رسد از هیبت تو ناله دشمن بچرخمی شود از همت تو خانه معدن خراب
چارچیزت گاه خشم و چار چیزت گاه لطفدر حضور آرند، یابند از جنابت گر خطاب
نافه مشگ و بحر عنبر، نی شکر، گوهر صدفچرخ قوس و برق تیر و مه سپر، تیغ آفتاب
هشت چیز از دشمنت پیوسته باشد هشت چیزدر جهان همواره تا افتد در انواع عذاب
سینه پر خون، طبع محزون، کام خشگ و دیده تربخت تار و تن نزار و جان فگار و دل کباب
ای شهنشاهی که بهر راحت خلق جهانخسرو عدل تو بگشاید چو از عارض نقاب
خویشتن را پر رود نخجیر در آغوش شیرصعوه سازد آشیان خویش در چنگ عقاب
هم ز فیض مشهدت مسرور جانهای حزینهم ز طوف مرقدت معمور دل های خراب
در جوارت یافت لذت هر که از آسودگیچون ره خوابیده هرگز بر نمی خیزد ز خواب
بی قراری در ره شوقت مرا بی وجه نیستپرتو خورشید دارد ذره را در اضطراب
جذبه ای دارم تمنا در ره شوقت کنونتاروان گردم چو اشگ عاشقان با صد شتاب
تا بود داغ کلف بر چهره مه در فلکتا شود جام صدف لبریز گوهر از سحاب
دوستت پیوسته باشد چون گهر با آبرودشمنت همواره افتد چون شرر در التهاب