شمارهٔ ۱۰ - در بیوفایی روزگار و مدیحه رسول مختار گوید
ای مبارک همای فرخفالمرحبا مرحبا تعال تعال
از کجا میرسی بگوی بگویبه کجا میروی بنال بنال
تا مر از آن نوا بسوزد دلتا مرا ز آن صدا بگردد حال
لذتی می برم زبانگ تو منهمچون پیغمبر از صدای بلال
پیکرم کاست کاست آین القومجگرم سوخت سوخت کیف الحال
آیدم گریه و کنم گریهگاه بر ربع و گاه بر اطلال
آن همه سنبل و گل وریحانهست بر جای یا که شد پامال؟
می چکد باز ژاله بر لالهمی وزد باز آن نسیم شمال؟
جایگه کرده اند بر سر سروآن نکو قمریان خوش پر و بال؟
آشیان بسته اند بر گلبنآن نکو بلبلان خوش خط و خال؟
می شود ابرو می زند بارانبر رخ سبزه و بشاخ نهال؟
زده اند آن خیام نیلی گونبر سر چشمه های آب زلال؟
آن نکو دختران مهر گسلو آن پری پیکران فارغبال
طاق ابرویشان خمیده کمانچشم جادویشان رمیده غزال
هر یکی در کمال چون عذراهر یکی در جمال چون ابسال
همچو لیلی همه به ناز و نیازهمچو سلمی همه بغنج و دلال
می روند و دو چشم در ابرومی دوند و دو زلف در دنبال
گوششان رنجه گشتی از حلقهساقشان سوده گشتی از خلخال
در مهادند با ظهور جیاددر خیامند با سنام جمال؟
بطن وادی بود همان منزلیا نمودند زان محل ارحال؟
زاهل جودی بگو و آن دولتزاهل بطحا بگو و آن اقبال!
چه شد آنان که رفتشان ثروتچه شد آنان که رفتشان اموال؟
آن همه خیل تند پویه جیادوان همه خیل کوهکو به جمال
آن مناظر کجا و آن نکهتآن مناکح کجا و آن اجمال
آن همه فرشهای گوناگونو آن همه ظرفهای مالامال
چون به بینم که کاش بودم کورچون بگویم که کاش بودم لال؟
جای آن فرشها سیاه گلیمجای آن ظرفها شکسته سفال
چه شدند آن حواری و غلمانچه شدند آن شیوخ و آن اطفال؟
آه از آن شیوخ دانا دلدر کارامات جمله چون ابدال
هر یکی خسروی بگاه کرمهر یکی حاتمی بوقت نوال
آه از آن کودکان در در گوشهر یکی صاحب کمال و جمال
خم گیسوی هر یکی چو کمندطاق ابروی هر یکی چو غزال
خبرت هست هیچ از آن خوبانخبرت هست هیچ از آن ابطال؟
آگهی ز آن غیوث و آن امطارآگهی زآن لیوث و آن اشبال؟
هر یکی فارسی بروز نبردهر یکی مالکی به یوم قتال
همه آلوده شان بسم خنجرهمه آلوده شان بخون چنگال
یالقوم و هم حیاة القلبیا لقوم و هم قرار البال
مالکم من یجیرکم من خلمالکم من یوالکم من وال
کم لماقد سلبتم النسوانکم لماقد نبهتم الاموال
فارغا منکم فجعت شهورباکیا فیکم سهرت لیال
یا برید الحمی حماک اللهچون بآن حی روی باستعجال
در پی عرض حال من بشتاببر در خسرو خجسته فعال
برسان از منش سلام آنگهکه نمایند قوم شد رحال
فخر کونین سید ثقلینمخزن جود و منبع افضال
آن امیری که نام او ز ازلاحمد آمد زایزد متعال
لامع از جبهه اش بود دولتلایح از چهره اش بود اقبال
نبود در عطای او تقصیرنبود در سخای او اهمال
آمدی در برش جدی به بیانآمدی در کفش حصی بمقال
دیده پاک اوست درج حیاسینه صاف اوست بحر زلال
معبدش گاه در حریم حرممسجدش گاه در کهوف جبال
روضه اوست قبله حاجاتمرقد اوست کعبه آمال
انت غیث الندی الدی الأحسانانت بحر السخالدی الافضال
لیس فی بحر جودک المیزانلیس فی قدر بذلک المکیال
مرحبا آلک ذوو الرحمهحبذا صبحک ذووالافضال
دین تو ناسخ همه ادیانشرع تو کاشف حرام و حلال
شرع پیغمبران ماضی رابعث تو کرد در جهان ابطال
گر ترا کرد قادر بی چونآخرین پیمبران ارسال
آری آخر به شغل های خطیربفرستند بهترین رجال
پور یعقوب یوسف صدیقبا زلیخا چو شد درون حجال
نگشادی اگر نه نام تو بودزان جمال مصور آن اقفال
هر کجا با صحابه بنشینیاز غم هر دو کون فارغبال
گه پی جستجوی صلح و صلاحگه پی گفتگوی جنگ و جدال
آورد عرش مسند از خورشیدگسترد فرش جبرئیل از بال
هم ترا مروحه زبان ملکهم ترا مشربه زجام هلال
هم بیاور گهی بدست عنانهم درآور گهی بپای مغال
روزگاری شد ای رسول کریمکه بخاک اندر پی چو آب زلال
نه ترا با کسی عتاب و خطابنه ترا با کسی جواب و سؤال
گمرهانند جمله در تدلیسمشرکانند جمله در اضلال
اعتبر یا اخی لما فعلوافی امورالوصی من اخلال
طرحوامانبیهسم قدنصنبدو امار سولهم قد قال
چند در خوابی ای مبارک پیچند در خوابی ای همایون فال
منبرت چند بی خطاب و خطیبمسجدت چند بی اذان بلال
سنبلت را کنون زگردبشوینرگست را کنون بدست بمال
گلشنت را تهی کن از خاشاکمسجدت را تهی کن از آرذال
خطبه معدلت بخوان از نوعالمی کن ز عدل مالامال
تا که گردد زجنبش گردونگاه شادی عیان و گاه ملال
بدسگالت غمین بود شب و روزنیکخواه تو شاد درمه و سال