شمارهٔ ۷ - خاک زمستان
زنده شد خاک زمستان کشته از باد بهارساقیا زان آب همچون نار افروزان بیار
خاک بستانرا بده زان آب آتشگون نصیبتا کند هر شاخساری را چو مستی بادسار
ز آبگون بخت روان کیخسرو آتش حشمگنج باد آورد کرد از باطن خاک آشکار
خاک از آب و ابر از باد صبا فرزندزادلاله مینا تن قطران دل آتش عذار
آتش عشقی که نوزادان آب و خاک رابد نهان از باد پیدا شد ز بس بوس و کنار
رست از خاک چمن گلبن چو اسبی آبگونباد را داده عنان در زینش از آتش سوار
بادگیر گوش عاشق گر نباشد خاکبوسبشنود نعت گل آتش فروغ آبدار
تاج دین محمودبن عبدالکریم آن باد لطفآب صفوت صدر خاکی حلم آتش اقتدار