شمارهٔ ۳ - با من چرا نگفتی
چرا نگفتی با من بتا به روز نخستکه عهد و وعده و پیمان من مدار درست
به من مده دل و از من وفا مجوی بدانکجفای آخر باشد ز من وفای نخست
وفا نمودی از اول جفا کنی آخردرین دل آنچه نبات ثیات قول نرُست
چنان نمودی از اول که جست ازان منیکنون چو می نگرم زان دیگرانی چست
ز تیغ خوی تو تن را به خون دل شستمدل از امید وصال تو میندانم شُست
برای خویش رو اکنون که عاجزم با توهمه مراد مراد تو بنده بندهٔ توست
درست رفتی در عهد و وعده و پیمانزهی به عهد بد و وعدههای پیمانسست