شمارهٔ ۲۲ - با تو روی آشتی ندارم
ندارم با تو روی آشتی روطریق آشتی نگذاشتی رو
ره ناداشتی را پیشه کردیگرت نیک آید از ناداشتی رو
بنزد آنکه دارد در دلت جایچو ما را سرسری انگاشتی رو
چو جوی مردمی و مهر ما رانراندی و بخاک انباشتی رو
بتو گفتم آتش اندر فعل بدزنحدیث من بباد انگاشتی رو
ز تو شام و سحر خوردیم در دشتبه نزد آنکه او را چاشتی رو
ببازی خطبه گردانیدی از مابرو هان ای خطیب داشتی رو