شمارهٔ ۲۱ - فریاد از جور تو
ای نگار از حد گذشت این فتنه و بیداد توکی توان فریاد کرد از جور بی بنیاد تو
فتنه و بیداد کن جانا که بر تو فتنه امهمچو بر تو فتنه ام بر فتنه و بیداد تو
تا تو ایدلبر بشادی زی کله دوزی شدیخود کلاه مغ نداند دو تن استاد تو
گر من از چشم تو خواهم دور شد یک چشم زدچشم من باد آژده از سوزن پولاد تو