شمارهٔ ۲۳ - سپید دلم را سیاه کردی
سپید کارا کردی دلم به عشق سیاهبه گازری در مانا نکو نبردی راه
تو گازری سره دانی بامه شستن لیکچو دل به دست تو افتد سیه کنی و تباه
سپید کار و سیه کار دست و زلف تواندتو بیگناهی ازین هر دو ای ستیزهٔ ماه
سپید کاری هر جامه را به دست سپیدسیاهکاری دل را به زلفکان سیاه
به روز ابر به نور رخت چو از خورشیدسپید و خشک شود دیر شستهٔ تو به گاه
در آب چشمه چو شد پای به جامه زدندر آب چشم زند دست عاشق تو شتاه
بیازمای مرا تا چگونهام در آببه سنگ در زن واندر ترد تاه به تاه
به دار چوب تو سر برنهام کلنگ بزنز عشق روی تو بیزارم ار بگویم آه
مرا ز عشق تو آن بس بود بتا که بودنظارهگاه دو چشمم جمال تو گه گاه
مدار بازرهی را اگر کنم گه گهز روی مهر بدان روی همچو ماه نگاه
گمان مبر که به روی تو ای بهشتیروینگه به چشم خیانت کنم معاذالله