گنج

غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده

مبتلامن آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود رازلف توچو سوخت خال تو دل، عاشقان، یکدله راناز کنناز کن، ناز، که نازت به جهان می‌ارزدتعبیر خواب پریشانآهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کندتصویرمصوّر آمد و روی تو را چو ماه کشیدقند لعلره دل را بتا زان شوخ چشم مست رهزن زن