گنج

ناز کن

ناز کن، ناز، که نازت به جهان می‌ارزدبوسه‌ای از لب لعلت به روان می‌ارزد
بگشا غنچهٔ لب را بنما بر همه کسیک شکر خنده که با روح روان می‌ارزد
رخ و زلف و خط و خالت به گلستان ماندچه گلستان که به صد باغ جنان می‌ارزد
ای صبوحی پس از این جای تو و میخانهزان که خاکش به همه کون و مکان می‌ارزد