گنج

تعبیر خواب پریشان

آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کندشیر را گیرد و در زلفِ تو زنجیر کند
تکیه بر گوشهٔ ابرو زده چشمت، آریترک، چون مست شود، دست به شمشیر کند
بی سبب خون من آن ابروی پیوسته نریخترنگ را خواست که پاک از دم شمشیر کند
دیده‌ام خواب پریشانی و، هر کس شنودبر سر زلف پریشان تو، تعبیر کند