شمارهٔ ۹ - شوق جمال
صبر و قرارم دگر به یک نظر امشباز تن و جانم ربود شوخ شکرلب
کاکل مشکین به دوش اوست؟ نه باللههشته به سر، آن نگار، عنبر اشهب
موی پریشش به عین طرفه کمندیستیا که ز مه واژگون شده است دو عقرب؟
بر جهد از گوی عاج صفهٔ سیمشزان صنم گلعذار، سینهٔ غبغب
دوش بدم من غریق بحر تفکّرخواب مرا در ربود در وسط شب
دیدمش آن یار بی وفا و ترشخوآمد و بنشست و تکیه داد به منصب
گفت: زهجران من تو چند بسوزیبحر شود بعد از این ز وصل معذب
گفتمش، آخر دو بوسهای تو عطا کنزخم دلم را بنه دوای مجرب
شوق جمال بستان به جهد صبوحیگر بنماید دو صد کتاب به مکتب