شمارهٔ ۱۰ - نقش خود
مکن دریغ ز من ساقیا شراب امشباز آنکه ز آتش خود، گشتهام کباب امشب
ز بسکه شعله زند در دل من، آتش شوقز آتش دل خویشم در التهاب امشب
به خواب دیده ام آن چشم نیم خوابش دوشگمان مبر که رود دیده ام به خواب امشب
ز دست نرگس مستش برفت دل، از کفنگر به حال دلم از ره ثواب امشب
شد آنکه بادهٔ پنهان کشیدمی همه عمربده به بانگ نی و نغمهٔ رباب امشب
ز بسکه نقش مخالف ز دوستان دیدمبر آن شدم که زنم نقش خود بر آب امشب
شود خراب چو این خانه لاجرم روزیز سیل باده بهل تا شود خراب امشب
دلم که داشت قرار اندر آن دو زلف چو شببود چو گوی بچوگان در اضطراب امشب
صبوحی دل مده از دست، محکمش میدارکه چشم یار، بود بر سر عتاب امشب