شمارهٔ ۷ - جستجو
چه خونبها به از این کشتگان کوی تو راکه بنگرند به محشر، دوباره روی تو را
تمام، گمشدگان ره توئیم و کنیمبه هر طریق که باشیم، جستجوی تو را
دم مسیح که گویند روح پرور بودیقینم آنکه به لب داشت گفتگوی تو را
ز غصه، چون پر کاهی شود ز قصهٔ مناگر به کوه دهم شرح، آرزوی تو را
سبو کشان محبّت کشند دوش به دوشاگر گناه دو عالم بود سبوی تو را
به خود مناز و مخند اینقدر به گریه منکه آب چشم من، افزوده آبروی تو را
ز آب دیده صبوحی وضو مساز که خونمضاف باشد و باطل کند وضوی تو را