شمارهٔ ۵۵ - شاطر عشق
من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشمهر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشمگر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشمچه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوشمن بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرمبرود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنمگر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم