گنج

شمارهٔ ۵۴ - سرخوشم

قافیه: شم۸ بیت
خوش می‌کشد به سوی تو این عشق سرکشمگر از جفا رقیب نسازد مشوّشم
گه خال دانه می‌کشدم گه کمند زلفچون صید ناتوان ز جفا در کشاکشم
از آب چشم و آتش دل بی تو هر زمانگاهی در آب غوطه ور و گه در آتشم
گر صد رهم رقیب کشد از جفا هنوزمن با امید وصل تو با باده سرخوشم
از سیل اشک و نالهٔ غم آه دردناکسوزد درون و چهرهٔ از خون منقّشم
نبود متاع دیگرم اندر دیار عشقای وای اگر مدد نکند بخت سرکشم
جانا به وری و موی عزیزت که در جهانیکدم خیال روی تو نبود فرامشم
گفتم که ناخوشم ز غم هجر و انتظارگفتا خموش باش صبوحی که من خوشم