شمارهٔ ۵۱ - حلقۀ زلف
تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدمسوختم تا که من از عشق خبردار شدم
من چه کردم که چنین از نظرت افتادمچارهای کن که به لُطف تو گنهکار شدم
خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بودبوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم
تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم منبیسبب چیست که پیش نظرت خوار شدم
برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگوکه ز مهجوری تو دست و دل از کار شدم
جان به لب آمد و راز تو نگفتم به کسینقد جان دادم و عشق تو خریدار شدم