شمارهٔ ۴۹ - توبه شکستم
پیوسته من از شوق لب لعل تو مستمزین ذوق که دارم خبرم نیست که هستم
در بادیهٔ عشق تو تا پای نهادمیکباره بشد دین و دل و عقل ز دستم
از بس که نظر بر گُل رخسار تو دارمشد شهره بهر شهر که خورشید پرستم
تو مهر ز من ای بت عیّار بریدیمن دل به خَم طرّه طرّار تو بستم
مُطرب تو بزن ساز نوایی به درستیساقی تو بده باده که من توبه شکستم