شمارهٔ ۴۷ - اشتیاق جمال
شبی به خواب زدم بوسه بر لبش به خیالهنوز بر لب آن شوخ میزند تبخال
ز چاک پیرهن اندام نازکش ماندچو عکس برگ گل اندر میان آب زلال
بنوش باده که اندر طریقت عشق استچو شیر مادر، خون حرامزاده حلال
صبا ز روی تو گیرم نقاب برداردکه راست تاب تماشایت ای بدیع جمال
دو ابروان کمانش بدیدم و گفتمیقین که اوّل ماه و عیان شدست هلال
نمود تا که بمن رخ ز خویشتن رفتمنبود صبر چنینم باشتیاق جمال
اگر ببزم صبوحی شبی رسد قدمشنثار مقدم او جان دهیم مالامال