گنج

شمارهٔ ۴۶ - زلف و خال

قافیه: ال۸ بیت
ای خواجه چشم من همه سوی خط است و خالتو در خیال مال و در اندیشهٔ منال
من معترف که باده حرامست می‌خورمای شیخ مال وقف چه سان بر تو شد حلال؟
جُستی نشان او که مبادا نشان اوهر جا بر افکند صنمی پرده از جمال
در گوش بود حرف فراقم فسانه‌ایغافل ز بازی فلک و مکر بد سگال
هر درد را دوائی و هر خار را گلی استایدل خموش باش دمی آنقدر منال
شبهاست باز دیده‌ام از آرزوی توتا از شمایل تو حکایت کند مثال
گفتی که دام و دانه دل از کجا ببینبر روی دوست زلف و برخسار یار خال
ای باد حال زار صبوحی بگو به یارامّا نه آنقدر که از او گیردش ملال