شمارهٔ ۴۲ - آتش سینه
پرده تا باد صبا از رخ جانانه کشیدپیش رویم همه جا نقش پریخانه کشید
ماجرایی که کشید از سر زلفش دل منمیتوان گفت که در سلسله، دیوانه کشید
میل بر باده و پیمانه و ساقی نکندهر که با یاد لب لعل تو پیمانه کشید
دل جمعی است پریشان و، ندانم امشبکه سر زلف دلآرام تو را شانه کشید؟
شعلهٔ شمع، شرر بر پر پروانه بزدآتش عشق، شرر بر من دیوانه کشید
رشک آتشکده شد سینهٔ بیکینهٔ منآتش عشق تو، بس شعله در این خانه کشید
مژده بردند بر پیر مغان مغبچگانکه صبوحی ز حرم، رخت به میخانه کشید