گنج

شمارهٔ ۳۵ - بازار سنبل

ترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکندلاله را دلخون کند، بازار سنبل بشکند
ور خرامان سرو گلنارش کند میل چمنسرو را از پا در اندازد، دل گل بشکند
تا هلال ابروی جانان ز چشمم دور شداندر این ره، سیل‌ها باشد که صد پل بشکند
چون نسیم صبحگاهی پردهٔ گل بردردخار غم اندر دل مجروح بلبل، بشکند
ای صبوحی سرّ و حدت را، ز دست خود مدهتا خیال زهد و تقوا را توکّل بشکند