شمارهٔ ۳۴ - صید دل
دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کندکی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند؟
دین و دل، هر دو به یکبار به تاراج برددر صف سیمبران گر سخن آغاز کند!
رونق مهر و قمر افکند از اوج فلکزلف شبگون، رخ مهرو، اگر ابراز کند
ببرد صبر و شکیبم اگر آن لُعبت نازبهر صید دل من، حمله چنان باز کند!
خلّخ و تبّت و چین است مگر منظر اوکاین چنین دلبری و عشوهٔ طنّاز کند؟
به یکی جو نخرم سلطنت ملک جهانبت غارتگر من، گر هوس ناز کند
وصل دلدار صبوحی نتوان شد حاصلهر زمان هجر تو را شعبدهای ساز کند