شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشر
نه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شدعلم شد، سردوبان شد، نیشکر شد، نخل نوبر شد
نه تنها گل ز نرمی شرمگین شد پیش اندامتکتان شد، پرنیان شد، حلّه شد، دیبای اخضر شد
نه تنها شور بر پا شد که دوش از بزم ما رفتیبلا شد، فتنه شد، آشوب شد، غوغای محشر شد
نه تنها یاسمن شد سخرهٔ سیمین بنا گوشتسمن شد، نسترن شد، لاله شد، نسرین صد پر شد
نه تنها مدّعی شد کامران از زلف پر چینتصبا شد، شانه شد، مشّاطه شد، عنبرچهٔ زر شد
نه تنها شد صبوحی از غم هجران تو محزونفغان شد، ناله شد، خونین جگر شد، دیده تر شد