شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره
حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شدباد شد عبیر افشان، نرخ مشک ارزان شد
هم ز گردش چشمش حال ما دگرگون شدهم ز حلقهٔ زلفش، جمع ما پریشان شد
مشکل مرا ای دل بود نقطهای موهومچون دهان او دیدم، مشکل من آسان شد
شیخ شد به کیش عشق، دین خود بداد از دستگمرهی به ره آمد، کافری مسلمان شد
زلف را به رخ افشان کرد و صبح ما تاریککفر را تماشا کن کو حجاب ایمان شد
از غم فراق او، حال دل اگر پرسیچشمه بود دریا گشت، قطره بود عمان شد