گنج

شمارهٔ ۲۶ - سفر با او

بی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟بی بربط و طنبور و دفّ و نی، چه توان کرد؟
سر کرد قدم در طلب او به ره عشقاین مرحله را گر نکنم طی، چه توان کرد؟
بردار یکی توشه که هنگام عزیمتبا داشتن جام جم و کی، چه توان کرد؟
امروز که از حاصل عشقت نزدم دمفردا بتو گوید که کجا؟ هی! چه توان کرد؟
ای نخل خرامان برسی در ثمر آئیباشد که بیاید ز قفا دی، چه توان کرد؟
با آن بت طنّاز در این شهر صبوحیتا آنکه نسازی سفر از ری، چه توان کرد؟