شمارهٔ ۲۰ - چشم نرگس
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفتعیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت
بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحیآتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت
خواست نرگس که به چشم تو کند همچشمینتوانست، سر افکنده و بیمار برفت
مگر از روی تو، بلبل سخنی گفت به گلکه بزد چاک گریبان و، ز گلزار برفت؟
چهره زرد من، از هجر رخت گلگون شدبس که خون دلم از دیده به رخسار برفت