گنج

شمارهٔ ۱۸ - اشک بیقراری

قافیه: اریهست۵ بیت
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هستغریب کشور حسنیم روزگاری هست
ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئیبه دامن مژه ام اشک بیقراری هست
شکست خار کهن آشیان گلزارمهمی شنیده ام از بلبلان بهاری هست
ز ابر دست تو منّت نمی‌کشم ساقیاگر قدح ندهی، چشم میگساری هست
شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویشخبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست