غزل شمارهٔ ۱۲۰ - غزال رمیده
نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیدهکه بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده
سیاهی شب هجر و امید صبح سعادتسپید کرد مرا دیده تا دمید سپیده
ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیربرو که پیر شوی ای جوان خیر ندیده
به اشک شوق رساندم ترا به این قد و اکنونبه دیگران رسدت میوه ای نهال رسیده
ز ماه شرح ملال تو پرسم ای مه بی مهرشبی که ماه نماید ملول و رنگ پریده
بهار من تو هم از بلبلی حکایت من پرسکه از خزان گلشن خارها به دیده خلیده
به گردباد هم از من گرفته آتش شوقیکه خاک غم به سر افشان به کوه و دشت دویده
هوای پیرهن چاک آن پری است که ما راکشد به حلقه دیوانگان جامه دریده
فلک به موی سپید و تن تکیده مرا خواستکه دوک و پنبه برازد به زال پشت خمیده
خبر ز داغ دل شهریار می شوی امادر آن زمان که ز خاکش هزار لاله دمیده